تبليغاتX
نشریه الکترونیکی افشا (بهائیت) <-BlogTitle->

 

 

 

 

 

 

  اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !  اين وبلاگ را به ليست علاقه مندي هاي خود اضافه كنيد !  ارتباط از طريق ياهو مسنجر !  

دوستان

لوگو دوستان

لينک هاي روزانه
خبرنامه
جستجو در وبلاگ

براي جستجو در اين صفحه کلمه کليدي خود را در کادر زير وارد نماييد


نظرسنجي
لينك هاي ورودي
فرقه بهائیت تروریست دیروز مظلوم نمای امروز

ترور در لغت، به معنای هراس و هراس افکنی است؛ و در سیاست به کارهای خشونت آمیز و غیر قانونی برای سرکوبی مخالفان خود و ترساندن آنها ترور می‌‌گویندبهائیت و تروریسم و نیز کردار گروه‌های مبارزی که برای رسیدن به هدف‌های سیاسی خود دست به کارهای خشونت آمیز و هراس انگیز می‌‌زنند، ترور نامیده می‌شود. ترورگری روش حکومت‌هایی است که با بازداشت و شکنجه و اعدام و انواع آزارهای غیرقانونی، از راه پلیس سیاسی مخفی، مخالفان را سرکوب می‌کنند و می‌‌هراسانند، و یا روش دسته‌های راست یا چپی است که برای افکندن یا هراساندن دولت به آدمکشی و آدم دزدی و خرابکاری دست می‌‌زنند. از برخی جهات ترور به معنای کشتار سیاسی نیز به کار می‌‌رود و کسانی را که به کشتار سیاسی دست بزنند ترورگر یا تروریست می‌‌خوانند.

تروريسم سياسي در تاريخ معاصر ايران از اواسط دهه 840 م/1260 ق، با بابيگري آغاز شد و چنان با بابيگري پيوند خورد كه در دوران متأخر قاجار نام «بابي» و «تروريست» مترادف بود. در اواخر سلطنت محمد شاه و پس از مرگ او (1264) از سوی مریدان علی محمد،‌آشوب هایی در کشور پدید آمد که از جمله، رویداد قلعه شیخ طبرسی در مازندران بود.
در این آشوب ، جمعی از بابیان به رهبری ملاحسین بشرویه ای ملا محمد علی بارفروشی ،‌قلعه طبرسی را پایگاه خود قرار دادند و اطراف آن خندق کندند و خود را برای جنگ با قوای دولتی آماده ساختند. از سوی دیگر بر مردم ساده دل که در پیرامون قلعه زندگی می کردند، به جرم «ارتداد» هجوم آورده به قتل غارت ایشان می پرداختند ‌،‌به گونه ای که یکی از بابیان می نویسد: «جمعی رفتند و در شب یورش برده، ده را گرفتند و یک صد و سی نفر را به قتل رسانیدند. تتمه فرار نموده ، ده را با حضرات اصحاب حق ، خراب نمودند و آذوقه ایشان را جمیعاً به قلعه بردند (حاجی میرزا جانی کاشانی ، ص 162) و چنین می پنداشتند که یاران مهدی موعودند و به زودی جهان را در تسخیر خود خواهند گرفت و بر شرق وغرب فرمانروایی می کنند؛ چنان که بابی مذکور می نویسد:
«حضرت قدوس (محمد علی بارفروشی) می فرمودند که : ما هستیم سلطان به حق و عالم در زیر نگین ما می باشد و کل سلاطین مشرق و مغرب به جهت ما خاضع خواهند گردید»(همانجا) . پس میان ایشان و نیروی دولتی جنگ درگرفت و فتنه آنان با پیروزی قوای دولت و کشته شدن ملامحمد علی بارفروشی در جمادی الثانی 1265 پایان گرفت.بابي ها ترور اميركبير را طراحي كردند و در شوال 1268 ق، به ترور نافرجام ناصرالدين شاه دست زدند. در وقایع سالیان نخستین پیدایش بابیه غیر از بلواوآشوب و جنگ در چند نقطه کشور توسط بابیان ،اقدام برای ترور شاه نیز در کارنامه آنان آمده است.در شوال 1268 سوءقصد بابیان به جان ناصر الدین شاه با تیر اندازی دو تن از آنان پیش آمد ولی نا کام ماند و به دنبال آن دستگیری عوامل این سوءقصد توسط حکومت مرکزی با جدیت پیگیری شد وتحقیقات حکومتی بر اساس قرائن و شواهد نشان داد که میرزا حسینعلی نوری (بهاءاله) در طراحی و انجام این سوءقصد نقش محوری داشته لذا برای دستگیری او اقدام شد.اگرچه میرزا و منابع بهائی منکر شدند ولی قرائن بسیار موید این نقش بوده و منابع بابی از جمله عزیه خانم نوری خواهر میرزا در" تنبیه النائمین " این نسبت را تایید کرده اند.عز یه خانم به تفصیل چگونگی برنامه ریزی و انجام این سوءقصد را با ذکر مباشران وکارگزارانش بیان نموده و از ایده این ترور توسط برادر -به خیال رسیدن به حکومت- و بعدانتخاب مجری و سپس در اختیار گذاشتن لوازم برای مجری پرده بر می دارد:میرزاابتدا کریم خان مافی از بابیان مشهور را انتخاب نموده ، پنجاه تومان نقد و اسب و شمشیر به همراه پیشدوخود در اختیار او گذاشته مامور انجام این کار مینماید و ظاهرا وعده صدارت و سپهسالاری هم به او میدهد...اما او پول و اسب را گرفته و به اسلامبول می گریزد ! سپس میرزا ،جوان بابی پر شوری به نام محمد صادق تبریزی را به این کار می گمارد و به قول عزیه به قربانگاه می فرستد. پس از عدم توفیق میرزا در نقشه ترور حدود هشتاد تن از بابیه کشته و کثیری بی خانمان و فراری می گردند و بعد هم جناب بها منکر اصل کار توسط خودمی شود . عزیه در نتیجه گیری از این موضوع خطاب به عبدالبها می گوید: "این اول بذر نفاق و فتنه بود که جناب ابوی کاشتند و پس از اشتعال نائره فساد،حاشا کرده به گردن دیگران گذاشتند.

محیط طباطبایی به استناد گزارشهای تاریخی و برخی قرائن دیگر اظهار کرده که رهبری بابیها که بعد از علی محمد  بابیها را به منظور اجراینقشه قتل ناصرالدین شاه قاجار به تهران فراخواند(گوهر، سال 6، ش 3، ص 178-183، ش 4ص 271-277)
نقش فعال میرزا حسینعلی در اقدامات بابیان و تصمیم جدی امیرکبیر برای فرونشاندن قیامها و شورش های آنان موحب شد که وی از میرزا حسینعلی بخواهد ایران را به قصد کربلا ترک کند،و او در شعبان 1267 به کربلا رفت (نبیل زرندی، ص 580، 584-585)؛ اما چند ماه بعد، پس از برکناری و قتل امیر کبیر،در ربیع الاول 1268 ،‌و صدارت یافتن میرزاآقاخان نوری ،‌به دعوت و توصیه شخص اخیر به تهران بازگشت.
در شوال 1268، حادثه تیراندازی دو تن از بابیان به ناصرالدین شاه پیش آمد و بار دیگر به دستگیری و اعدام بابیها انجامید (همان، ص 590-592).از نظر حکومت مرکزی ، قرائن و شواهدی برای نقش میرزا حسینعلی نوری در طراحی این سوء‌قصد وجود داشت و به دستگیری او اقدام شد (زعیم الدوله تبریزی ، ص 195).میرزا یحیی نیز که عموم بابیان او را جانشین بلامنازع باب می دانستند و در هنگام تیراندازی به شاه در نور به سر می برد، توانسته بود با لباس درویشی و عصا و کشکول ،‌ مخفیانه به بغداد برود (میرزا آقاخان کرمانی و روحی ،ص 301؛ حاجی میرزاجانی کاشانی ‌،‌مقدمه براون ،‌ص لح – لط ؛ قس نبیل زرندی ،‌ص 613) . او چهار ماه زودتر از بهاءالله به بغداد رسید.
از آن پس اين شيوه در ايران تداوم يافت و بويژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت. بهائيان در عتبات نيز بيكار نبودند و سيداسدالله مازندراني در عتبات به جرم سوءقصد به آيت الله خراساني گرفتار شد. (نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .30) پس از تبعید میرزا حسینعلی به بغداد، این شهر و شهرهای کربلا و نجف مرکز ثقل فعالیتهای آنان شد و روز به روز بر جمعیت ایشان افزوده می شد. شماری از سران بابیه با توجه به ناتوانی میرزا یحیی در اداره امور ،‌و به انگیزه های دیگر،خود را «موعود بیان» خواندند. به نوشته میرزا آقا خان کرمانی و شیخ احمد روحی (ص 303) «کار به جایی رسید که هر کس بامدادان از خواب پیشین بر می خاست ،تن را به لباس این دعوی می آراست » و به نوشته شوقی افندی ، ‌سومین رهبر بهائیان، فقط در بغداد بیست و پنج نفر این مقام را ادعا کردند (نیز عزیه خانم نوری، ص 42-43) .بیشتر این مدعیان با طراحی میرزا حسینعلی و همکاری میرزا یحیی یا کشته شدند و یا از ادعای خود دست برداشتند.
حضور آنها در عراق‌به ویژه در کربلا و نجف، مشکلات دیگری نیز آفرید، به نوشته برخی منابع بهائی (شوقی افندی، قرن بدیع، ج 2 ، ص 106-107) در عراق شیوه بابیان این بود که شبهای تار، به دزدیدن ملبوس و نقدینه و کفش و کلاه زوار اماکن مقدسه بپردازند، و به تعبیر میرزا حسینعلی «در اموال ناس من غیر اذن تصرف می نمودند و نهب و غارت و سفک دماء را از اعمال حسنه می شمردند» (اشراق خاوری، 1327ش، ج 7، ص 130) .علاوه بر آن ،‌در میان خود بابیها نیز بازار آدمکشی رونق داشت و برخی منابع بابی از دخالت میرزا حسینعلی در این فجایع خبر داده اند ( عزیه خانم نوری، ص 15-16؛ برای فهرست کتابهای پیروان باب از گزارش کارهای میرزا حسینعلی در عراق ،‌عزیه خانم نوری، مقدمه ناشر، ص 2-4)

فعاليت هاي تروريستي دوران مشروطه و پس از آن با نام سردار محيي، احسان اله خان دوستدار، اسداله خان ابوالفتح زاده، ابراهيم خان منشي زاده و محمدنظرخان مشكات الممالك در پيوند است.
فعاليت هاي مخفي اسداله خان ابوالفتح زاده (سرتيپ فرج قزاق) و ابراهيم خان منشي زاده (سرتيپ فرج قزاق) و محمدنظر خان مشكات الممالك از سال 1323 ق. و با عضويت در انجمن مخفي معروف به «بين الطلوعين» آغاز شد كه جلسات آن در خانه ابراهيم حكيمي (حكيم الملك)، نخست وزير بعدي دوران پهلوي، برگزار مي شد و بسياري از اعضاي آن بابي ازلي و چند تن نيز بهائي بودند.
عضويت در اين انجمن و فعاليت هاي بعدي ابوالفتح زاده و منشي زاده و مشكات الممالك (بهائي) و ازليهاي عضو انجمن فوق را بايد بخشي از عملكرد شبكه توطئه گر وابسته به اردشير ريپورتر ارزيابي كرد. اعضاي اين انجمن، اعم از ازلي و بهائي، پس از تأسيس سازمان ماسوني لژ بيداري ايران (1325 ق. / 1907 م) در پيرامون آن مجتمع شدند و مشكات الممالك صندوق دار لژ بيداري ايران بود.
از ذيقعده 1323 ق. اين فعاليت با عضويت اسداله خان ابوالفتح زاده و برادرش سيف اله خان و ابراهيم خان منشي زاده در «انجمن مخفي دوم» تداوم يافت. در اين انجمن سيدمحمدصادق طباطبايي (پسر آيت الله سيدمحمد طباطبايي)، ناظم الاسلام كرماني (نويسنده كتاب «تاري بيداري ايرانيان» و آقا سيدقريش (از اعضاي بيت سيدمحمد طباطبايي) و شيخ مهدي (پسر آيت الله شيخ فضل الله نوري) عضويت داشتند. در همين زمان گرايش هاي تروريستي برخي اعضاي اين انجمن كاملاً مشهود بود. براي مثال، در يكي از جلسات انجمن مسئله قتل آيت الله سيد عبدالله بهبهاني مطرح شد كه با مخالفت سيدمحمد صادق طباطبايي مواجه گرديد. اندكي بعد، ارباب جمشيد جمشيديان (دوست صميمي و محرم اردشير ريپورتر) به عضويت اين انجمن درآمد.
گروه تروريستي فوق، سرانجام، شكل نهايي خود را يافت و به عمليات آشوبگرانه و تفرقه افكنانه اي چون ترور نافرجام شي فضل الله نوري (16 ذيحجه 1326 ق. ) دست زد.
عامل اين ترور كريم دواتگر بود كه به همراه افراد ديگري از جمله ميرزا محمد نجات خراساني - عضو فرقه بهائي و مرتبط با سفارت انگليس كه مشهور به فساد بود - دستگير شد. «نجات» نيز عضو كميته «بين الطلوعين» بود. به گفته سيدحسن تقي زاده، «اسمارت»، نماينده سفارت انگليس، در جلسات بازجويي از محمد نجات شركت مي كرد و مواظب بود كه «نتوانند به ميرزا محمد زور بگويند». طبق گزارش سر جرج باركلي به سر ادوارد گري، وزير خارجه انگليس، در جريان اين بازجويي كريم دواتگر تلويحاً حسينقلي خان نواب، برادر عباسقلي خان كارمند سفارت انگليس، را به ترور مربوط كرد. حسينقلي خان نواب نيز از نزديكان و محارم اردشير ريپورتر، رئيس شبكه اطلاعاتي حكومت هند بريتانيا در ايران، بود.
پس از آن ابوالفتح زاده و برادرانش و ساير اعضاي گروه تروريستي و آشوبگر فوق، از جمله كريم دواتگر، در روستاي قلهك، كه در آن زمان در ملكيت سفارت انگليس بود و دولت ايران بر آن نظارت نداشت، مستقر شدند. در اول جمادي الثاني 1327 ق. ابوالفتح زاده و منشي زاده، همراه با زين العابدين خان مستعان الملك، گروه تروريستي جديدي تشكيل دادند موسوم به كميته جهانگير. ابوالفتح زاده و مستعان الملك و ميرزا محمدنجات از جمله اعضاي «محكمه انقلابي» بودند كه حكم اعدام مجاهد نستوه شهيد شيخ فضل الله نوري را صادر كردند. دادستان اين محكمه شيخ ابراهيم زنجاني بود كه تحت تأثير ميرزا مهدي خان غفاري كاشي (وزير همايون)، عضو فرقه بهائي، قرار داشت.
در رجب 1328 ق. حادثه قتل سيد عبدالله بهبهاني رخ داد كه عاملان آن وابسته به شبكه تروريستي ابوالفتح زاده و منشي زاده بودند. يكي از ضاربان بهبهاني فردي به نام حسين لله بود كه بعدها با ابوالفتح زاده و منشي زاده و مشكات الممالك در كميته مجازات همكاري كرد. پس از اين واقعه، ابوالفتح زاده به اروپا گريخت، مدتي بعد به ايران بازگشت و به عنوان متصدي گردآوري ماليات منطقه ساوجبلاغ و شهريار منصوب و اندكي بعد معزول شد كه ابوالحسن علوي اين عزل را نتيجه تبليغات بهائيگري ابوالفتح زاده مي داند.
در ذيقعده 1334، ابوالفتح زاده و منشي زاده و مشكات الممالك عمليات خود را در قالب گروه جديدي به نام كميته مجازات آغاز كردند و به چند فقره قتل، همراه با انتشار اعلاميه هايي دست زدند كه بازتاب اجتماعي و سياسي فراوان داشت. (عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، ش 27، صص 38-.43)
«كميته مجازات» پايگاه بهائيان
يكي از مهم ترين پديده هاي دوران انقلاب مشروطيت ترورهاي مرموز و به هم پيوسته اي است كه با محوريت «كميته مجازات» صورت مي گرفت. تا چندي قبل عده اي اعتقاد داشتند كه اين تروريست ها در شمار افراد انقلابي سرخورده ازعدم تحقق آرمان هاي مشروطه بودند كه از روي ناچاري و يأس فكري - ايدئولوژيك به سمت آشوبگري و آنارشيسم و ترور كشيده شده اند. اگر به رويدادهاي تاريخي با دقت نگاه كنيم، متوجه مي شويم اين تحليل كه در سريال «هزاردستان» - ساخته علي حاتمي - نيز به مخاطب القأ شده درست نيست و اقدامات تروريستي اين گروه از همان ابتداي مشروطه خواهي آغاز شد. مانند ترور نافرجام شيخ فضل الله نوري توسط يكي از سركردگان كميته مجازات به نام كريم دواتگروپس از آن ترور افرادي چون سيدعبدالله بهبهاني. به عبارت بهتر بايد گفت برنامه آشوبگري و ترور اين گروه زماني آغاز شدكه هنوز مشروطه خواهي بهار خود را سپري مي كرد و مردم و انقلابيون در اوج خوش بيني به مشروطيت بودند و هنوز مقوله اي به نام سرخوردگي مطرح نبود. اين افراد به هيچ وجه و با هيچ معياري از نيروهاي انقلابي يا سرخوردگان مشروطه نبودند. اما عامداً و آگاهانه در اعلاميه هاي «كميته مجازات» تلاش مي شد تا انگيزه آنها ديني وانقلابي وانمود گردد.


عبدالله شهبازی مورخ، محقق و پژوهشگر معاصر در بخشی از تحقیقات خود در این مورد چنین می نویسد :


آيتي از نظر قساوت و شجاعت بهاييان را مشابه با يزيديان کردستان مي‌داند و خلق و خوي ايشان را چنين توصيف مي‌کند:
«داراي اخلاقي خشن بوده، سخت‌دل و کينه‌جو ولي متظاهر به مهر و محبت و نيز در شجاعت ايشان گفت‌وگو رفته. اغلب بر آنند که از اين سجيه پسنديده محرومند به قسمي که تا مقاومت نديده‌اند نهايت پردلي را اظهار مي‌دارند ولي به محض اينکه به مقاومتي برخوردند ميدان خالي کرده، عقب‌نشيني مي‌کنند».1

اين قساوت را از اوّلين روزهاي پيدايش بابي‌گري در ميان اعضاي اين فرقه مي‌توان ديد. به نوشتة فريدون آدميت، بابي‌ها در جريان شورش‌هاي خود در دوران ناصري، با مردم و نيروهاي دولتي رفتاري سبعانه داشتند و «اسيران جنگي» را «دست و پا مي‌بريدند و به آتش مي‌سوختند»2 اين قساوت و سبعيت را در ماجراي قتل شهيد ثالث (حاج ملامحمدتقي برغاني، 17 ذيقعدة 1263 ق.)، عمو و پدر همسر قرت العين، نيز به روشني مي‌توان مشاهده کرد.

فريدون آدميت بساط «ميرزا حسينعلي» (بهاء) را از روز نخست مبتني بر «دستگاه ميرغضبي و آدم‌کشي» مي‌داند.3 در واقع از نخستين روزهاي فعاليت فرقة بهايي مجموعه‌اي از قتل‌ها آغاز شد که اسرار برخي از آنها تاکنون روشن نشده و در برخي موارد نقش بهاييان در آن کاملاً به اثبات رسيده است. اين قتل‌ها را به پنج گروه مي‌توان تقسيم کرد: اوّل، قتل‌هاي سياسي؛ دوم، قتل برخي شخصيت‌هاي مسلمان که تداوم حيات ايشان براي بهاييت مضر بود؛ سوم، قتل بابيان مخالف دستگاه ميرزاحسينعلي نوري (به‌طور عمده ازلي‌ها)؛ چهارم، قتل بهايياني که از برخي اسرار مطلع بودند يا به دلايلي تداوم حيات ايشان مصلحت نبود؛ پنجم، قتل بنا به اغراض شخصي سران فرقة بهايي.


قتل و خشونت

يکي از اوّلين قتل‌هاي سران بهاييت قتل ميرزا اسدالله ديان است. ميرزا اسدالله ديان4 کاتب بيان و ساير مکتوبات علي محمد باب و از بابيان «حروف حيّ» بود و بسياري از اسرار پيدايش بابي‌گري را مي‌دانست. او به دستور ميرزا حسينعلي بهاء به قتل رسيد. ميرزا آقاخان کرماني (بابي ازلي و داماد ميرزايحيي صبح ازل) مي‌نویسد: «ميرزا حسينعلي چون ميرزا اسدالله ديان را مخل خود يافت، ميرزا محمد مازندراني پيش‌خدمت خود را فرستاده او را مقتول ساخت».5 اين شيوة پدر را عباس افندي نيز ادامه داد. آيتي مي‌نويسد: «عباس افندي اين رويه را دائماً تعقيب داشت؛ يعني مخالف علني خود را در بساط محرم و مجرم شده و اسرار را شناخته و به کشف آن پرداخته بود مي‌کوشيد براي افنا و اعدامش».6

ادوارد براون، استاد دانشگاه کمبريج، به فردي به نام نصير بغدادي معروف به مشهدي عباس (ساکن بيروت) اشاره مي‌کند که آدمکش حرفه‌اي و مزدور ميرزا حسينعلي بها و عباس افندي بود و به دستور ايشان چند نفر را کشت از جمله ملا رجبعلي قهير، برادر زن علي محمد باب را که از برخي اسرار پيدايش بابي‌گري مطلع بود. براون، همچنين به فعاليت‌هاي تبليغي سه بابي ازلي در عکا اشاره مي‌کند و مي‌نويسد بهاييان عکا تصميم گرفتند ايشان را از ميان بردارند. آنان ابتدا خواستند اين مأموريت را به نصير بغدادي محول کنند ولي بعد منصرف شدند؛ زيرا احضار نصير از بيروت ممکن بود راز قتل را آشکار کند. لذا، در 12 ذيقعده 1288 ق. هفت نفر از بهاييان به خانة افراد فوق در عکا ريختند و سيد محمد اصفهاني، آقاجان کج‌کلاه و ميرزا رضاقلي تفرشي را کشتند. حکومت عکا بها و پسرانش، عباس و محمدعلي افندي و ميرزا محمدقلي، برادر بها و تمامي بهاييان عکا، از جمله قاتلان، را دستگير کرد. بها و پسران و خويشانش شش روز زنداني بودند، سپس قاتلانش شناخته، در دادگاه به حبس‌هاي طولاني (7 و 15 سال) محکوم شدند.7

براون در جاي ديگر (حواشي بر مقاله شخصي سياح، چاپ اول، 1891) به اين ماجرا اشاره مي‌کند. او مي‌نويسد: «مقامات دولت عثماني تصميم به تبعيد دو برادر به دو نقطه مختلف گرفتند و در ربيع‌الثاني سال 1285 ق. صبح ازل و پيروانش را به فاماگوستا8 (قلعه ماغوسا در قبرس) و حسينعلي بها و 80 نفر از پيروانش و چهار نفر ازلي را به عکا فرستادند. اين چهار نفر ازلي عبارت بودند از: حاجي سيد محمد اصفهاني، آقاجان بيگ کج‌کلاه، ميرزا رضاقلي تفرشي و برادرش آقا ميرزا نصرالله. به نوشتة براون، قبل از عزيمت به عکا، حسينعلي بهاء ميرزا نصرالله تفرشي را در ادرنه (آدريانوپول) با سم به قتل رسانيد و کمي پس از ورود به عکا، سه ازلي ديگر در منزل مسکوني‌شان در بندر عکا به دست اطرافيان بهاء مقتول شدند».9

ميرزا آقاخان کرماني در رساله هشت بهشت دربارة آدم‌کشي‌هاي سران فرقة بهايي به تفصيل سخن گفته است. او مي‌نويسد: «ميرزا حسينعلي بهاء در ادرنه، قبل از حرکت به عکا، ميرزا نصرالله را با سم مقتول کرد و در عکا نيز چند نفر از اصحاب خود را فرستاد آن سه نفر را حاجي سيد محمد و آقاجان بيگ و ميرزا رضاقلي تفرشي در خانه نزديک قشله که منزل داشتند شهيد کردند و قاتلين اينان عبدالکريم شمر و حسين آب‌کش و محمد جواد قزويني».10

به نوشتة ميرزا آقاخان کرماني، در ايران نيز اصحاب حسينعلي بها موجي از وحشت و ترور آفريدند و به قتل ازليان صاحب‌نفوذ دست زدند:

«آقا عبدالواحد، آقامحمدعلي اصفهاني، حاجي آقا تبريزي و پسر حاجي فتاح، هر يک را به طوري جداگانه درصدد قتل برآمدند و بعضي فرار کردند. از آن جمله خياط‌باشي و حاجي ابراهيم‌خان را در خانة گندم‌فروشي کشتند و جسم آنان را با آهک در زير خاک گذارده روي آنها را با گچ سکو بستند...»

اين قتل‌ها حتي شامل طلبکاران ميرزا حسينعلي نوري (بهاء) نيز مي‌شد:

«و همچنين حاجي جعفر را، که مبلغ هزار و دويست ليره از ميرزا [حسينعلي بهاء] طلبکار بود و به مطالبه پول خود در عکا قدري تندي نمود و دزدي‌هاي حضرات را حس کرده، ميرزا آقاجان کچل قزويني را تشويق کردند که آن پيرمرد را شبانه کشته، از طبقة فوقاني کاروانسرا به زير انداختند و گفتند خودش پرت شده... همچنين هر يک از اصحاب اقدمين، که از فضاحت و شناعت کارهاي ميرزا مطلع بودند و فريب او را نخوردند، فرستاد در هر نقطه شهيد نمودند. مثلاً جناب آقاي سيد علي عرب را، که از حروف حيّ نخستين بود، در تبريز، ميرزا مصطفي نراقي و شيخ خراساني شهيد کردند و ميرزا بزرگ کرمانشاهي را، که از اجله سادات بود و جناب آقا رجبعلي قهير را، که او نيز از حروف و ادله بود، ناصر عرب در کربلا به درجة شهادت رسيدند و برادرش آقاعلي محمد را در بغداد عبدالکريم شمر کشت. هر يک از اصحاب خودش را نيز که از فسق و فجور و باطن کار وي خبردار شدند در عکا يا نقطة ديگر تمام کردند. مانند حاجي آقا تبريزي. حتي آقا محمدعلي اصفهاني را که در اسلامبول تجارت مي‌نمود و مدتي فريب او را خورده بود، ... ميرزا ابوالقاسم دزد بختياري را مخصوص از عکا مأمور نمود که برود در اسلامبول آن جرثوم غفلت را... قصد نمايد...11

به نوشتة ميرزا آقاخان کرماني، پس از فوت ميرزا حسينعلي بهاء (2 ذيقعده 1309 ق.) شيوة فوق ادامه يافت. اوّلين قرباني ميرزا محمد نبيل زرندي، مورخ معروف بهايي بود که خيال داشت خود را جانشين بها خواند. «پسران خدا حسينعلي بها خبردار شده، دو نفر را فرستاده، آن لنگ بيچاره را خفه کرده، بردند به دريا انداختند».12

در ميان قتل‌هاي متعدد و فراوان بهاييان، به ويژه بايد به قتل حاج شيخ زکريا نصيرالاسلام اشاره کرد. حاج شيخ زکريا انصاري دارابي، ملقب به نصيرالاسلام، از سران مجاهديني بود که به فتواي حاج سيد عبدالحسين مجتهد لاري به جهاد با استعمار انگليس و عوامل داخلي ايشان دست زدند و در اين زمينه سهمي بزرگ داشتند. نامبرده از شاگردان آخوند ملا محمد کاظم خراساني و شيخ عبدالله مازندراني و حاجي ميرزا حسين تهراني (نجل خليل) و حاج سيد عبدالحسين مجتهد لاري بود و به نوشتة رکن‌زاده آدميت، در شهرستان‌هاي داراب، فسا، لار و ني‌ريز عليه انگليس قيام مسلحانه کرد و به نشر افکار آزادي‌خواهي و استحکام مباني مشروطه ايران کوشيد و در رکاب مجتهد لاري جهاد کرد. مساعي وي چنان ارجمند بود که آخوند خراساني يک حلقه انگشتري فيروزه و اجازه مجاهده در راه آزادي براي او فرستاده و او را در اجازه‌نامه نصيرالاسلام خواند. رکن‌زاده آدميت مي‌افزايد:

«اين است که نصيرالاسلام با گروهي از تفنگچيان مجاهد در راه تعقيب و تنکيل ستم‌پيشگان بي‌آزرم و فرقة بهايي، که در شهر ني‌ريز جمعيت و نفوسي داشتند، بيش از پيش کوشيد و آنها هم در پي فرصت بودند تا او را از ميان بردارند و همين که فرصت به دست آمد دو نفر از تفنگچيان او را، که يوسف و جعفرقلي نام داشتند، به وسيلة تطميع و تحميق وادار به قتل او کردند و در ماه رجب سال 1331 ق. پس ازفراغت از غسل روز جمعه هنگام خروج از گرمابه... به وسيلة شليک سه تير تفنگ شهيدش کردند. آن وقت 52 سال داشت.13

قتل سيد ابوالحسن کلانتر سيرجان (1324 ق.) از قتل‌هاي جنجالي بهاييان است. بهاييان به تحريک مخالفان سيد ابوالحسن کلانتر (اسفنديارخان رئيس طايفه بوچاقچي، شاهزاده حاج داراب ميرزا از مالکان محل و سيد حسين قوال‌التجار از متنفذين سيرجان) پرداختند و در نتيجه در جريان يک ميهماني کلانتر سيرجان در تاريکي شب به قتل رسيد. اين ماجرا به شورش مردم سيرجان بر ضدّ بهاييان انجاميد و مردم، که منابع بهايي ايشان را «چند هزار نفر عوام کالانعام» مي‌خوانند، سيد يحيي سيرجاني (بهايي عامل قتل کلانتر) را کشتند.14

قتل محمد فخار نيز از قتل‌هايي است که سر و صداي فراوان به پا کرد. بهاييان، به دستور محفل روحاني يزد، فرد فوق را، که گويا به بهايي‌گري اهانت مي‌کرد، کشتند و جسد او را سوزانيدند. در پي اين پيشامد، ابتدا عامل مستقيم قتل، سلطان نيک‌آيين، دستگير شد و سپس 12 نفر از معاريف بهاييان يزد، از جمله محمدطاهر مالميري و ميرزا حسن نوش‌آبادي و حسين شيدا، به اتهام مشارکت در قتل زنداني شدند. پس از هفت ماه پرونده متهمان به تهران فرستاده شد. هر چند اتهام اين گروه قتل بود ولي در زندان تهران در محل کم‌جمعيت و آبرومندي که مختص به اشراف و اعيان بود محبوس شدند و با سران کرد و لر و خان‌هاي بختياري معاشر بودند و حتي مدير زندان را تبليغ مي‌کردند. بهاييان در دادگاه به مظلوم‌نمايي فراوان دست زدند و از جمله مالميري چنين گفت:

«هواي يزد خشک است و کله‌هاي اهل يزد تمام خشک است و يک تعصبات لامذهبي جاهلانه‌اي دارند که در ساير ولايات نيست. اهل يزد عموماً قتل ما بهاييان ر اواجب مي‌دانند و مال ما را حلال و هرگونه تهمتي و اذيتي را در حقّ ما ثواب مي‌دانند و به عقيده باطل خود بهشت مي‌خرند».

تمامي اعضاي اين گروه، به جز سلطان نيک‌آيين، پس از 14 ماه حبس در تهران، با اعمال نفوذ بهاييان مقتدر پايتخت، تبرئه شدند. رياست اين دادگاه را فردي به نام عاصمي و وکالت بهاييان را فردي به نام دادخواه به عهده داشتند. هرچند منابع بهايي مي‌کوشند تا اين ماجرا را «تهمت» جلوه دهند؛15 ولي محکوم شدن سلطان نيک‌آئين، به رغم اعمال نفوذ فراوان بهاييان، ثابت مي‌کند که مجرم بوده است. عبدالحسين آيتي با اشاره به قتل محمد فخار و موارد ديگر مي‌نويسد:

«خدا نيارد روزي که ميدان براي بغضا و شحناء ايشان باز شود. آن وقت است که چند نفرشان در شاهرود آدم مي‌کشند. (در واقعه 1324 فتنه بابي‌هاي شاهرود) يا مانند سلطان باروت کوب [نيک‌آئين] و چند تن اهل محفل روحاني در يزد محمد کوزه‌گر [فخار] را در کوره مي‌سوزانند يا ذکر الله و عبدالحق نامي خود را در بين مهاجرين روسيه انداخته، در آذربايجان آتشي برافروختند که نمرود از آن شرم مي‌برد».16


پي‌نوشت‌ها:

1. کشف الحيل، ج 2، ص 7.
2. اميرکبير و ايران. ص 448.
در 22 ذيقعهده 1264 / 20 سپتامبر 1848 سلطنت ايران به ناصرالدين شاه رسيد. در سه سال اوّل سلطنت ناصرالدين شاه حکومت ايران در دست با کفايت و مقتدر ميرزاتقي خان اميرکبير قرار داشت که مطلوب کانون‌هاي استعمارگر غربي نبود. در اين دوران شورش‌هاي بزرگي در ايران درگرفت که مهم‌ترين آنها شورش محمد حسن خان سالار در خراسان و شورش آقاخان محلاتي در کرمان و شرق ايران و شورش پيروان باب بود. دربارة نقش استعمار انگليس در شورش‌هاي سالار و آقاخان محلاتي مطالب فراواني مطرح شده ولي در زمينة نقش کانون‌هاي دسيسه‌گر خارجي در شورش بابيه تاکنون تحقيق دقيق و کاملي انجام نگرفته است. شورش بابي‌ها در نخستين سال سلطنت ناصرالدين شاه و در سه منطقة مازندران و زنجان و يزد صورت گرفت و رهبري آن با کساني بود که مدعي پيروي از باب بودند: آخوند ملا محمد حسين بشرويه‌اي و ملا محمد علي بارفروشي در مازندران، ملامحمدعلي زنجاني در زنجان و سيد يحيي دارابي در يزد. اميرکبير با قاطعيت به سرکوب اين شورش‌ها دست زد و سران باي شورش‌هاي فوق را در سال 1266 ق. اعدام کرد. به طور مستند مي‌دانيم که ملا محمد علي زنجاني، رهبر شورش زنجان، اميدوار بود که قشون روسيه به ياري بابيان بشتابد و زماني که از اين امر نوميد شد خواستار وساطت روسيه و انگلستان براي نجات جان خود شد. که طبعاً اميرکبير نمي‌پذيرفت. (آدميت، اميرکبير و ايران، ص 450) در ميان بابيان، ملاحسين بشرويه به «باب الباب» ملا محمدعلي بارفروشي به «قدوس» و ملا محمدعلي زنجاني به «حجت» ملقب‌اند. در پي اين شورش‌ها بود که به دستور اميرکبير باب نيز اعدام شد.
3. اميرکبير و ايران، ص 457.
4. ميرزا اسدالله ديان احتمالاً يهودي الاصل بود زيرا با زبان‌هاي عبري و سرياني به خوبي آشنايي داشت. در ايران آن زمان بعيد بود که فردي مسلمان با زبان عبري آشنا باشد.
5. ميرزا آقاخان کرماني. هشت بهشت. صص 283، 302ـ303.
6. کشف الحيل، ج 3، ص 119.
7. Edward G Browne. Materials for the Study of Babi Religion. Cambridge, 1918. pp. 52-57, 220.
و نيز بنگريد به: کشف الحيل، ج 3، صص 114ـ124.
8. Famagusta [Maghusa].
9. Fdward G.Browen. A Travellers Narrative... [1891.2 vol]. London. Cambridge University ....
10. هشت بهشت. ص 309.
11. همان مأخذ، صص 308ـ309.
12. همان مأخذ، ص 310.
13. محمد حسين رکن‌زاده آدميت. دانشمندان و سخنسرايان فارسي، ج 5، صص 668ـ669.
14. براي آشنايي با روايت بهاييان از اين ماجرا بنگريد به: مصابيح هدايت. ج 5، صص 88ـ95.
15. بنگريد به: مصابيح هدايت، ج 5، صص 370ـ374.
16. کشف الحيل، ج 2، ص 7.

 


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 - 10:44

لينك ثابت |

تقویم بهائی نشانی از خرافه گرایی و بی هویتی در بهائیت

«فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿17﴾ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ﴿18﴾ » زمر(39)، آيه 17 و 18

«پس بشارت بده بندگان را آنان که (همه) سخن(ها) را می شنوند ،سپس بهترین آنها را بر می گزینند.آنها کسانی اند که خدا هدایت شان کرده و آنها صاحبان خرد و اندیشه اند»

خرافه چیست ؟

با نگاهی به اظهارنظرهایی که از سوی اهل نظر می شود ، می توان ادعا کرد که آنان تلقی واحدی از این مفهوم ندارند و هر یک به تناسب پایگاه فکری و فرهنگی خود، جغرافیای معنایی خاصی برای آن درنظر می گیرند و مصادیق متفاوتی برای آن بر می شمرند. با این حال می توان تضاد با علم و غیر عقلانی بودن را مهم ترین معیاری دانست که در تشخیص خرافه تقریبا همه بر آن اتفاق نظر دارند. بدعتها و توسل به اسبابی که نه آموزه های دینی و نه عقل بشری و نه علم آنها را موثر در جریان امور می داند و تاثیر داشتن آنها ریشه در قوه وهم و خیال دارد، ازجمله روشن ترین مصادیق خرافه گرایی است. در هر حال شاید بتوان " خرافه" را التزام قلبی و عملی به چیزی دانست که هیچ دلیلی بر آن وجود نداشته باشد. ضعف بینش و جهالت مهم ترین عامل خرافه گرایی در جامعه است. در این میان گاه شیادانی با سوء استفاده از احساسات و عواطف مذهبی مردم، بر مرکب جهل آنان سوار می شوند و گاه دشمنان خارجی نیز برای انحراف جامعه از مسیر درست به بهره گیری از روشهای نرم و خزنده روی می آورند و جریانهای انحرافی هم چون ادعای نیابت یا ارتباط با  امام زمان (عج) یا عرفانهای دروغین و ... را ترویج می کنند که می توان بهائیت را نمونه  تاریخی این فرقه سازی های استعماری دانست. اما زمینه همین فریب خوردن ها نیز، ضعف بنیانهای معرفتی و کاستی تربیت عقلانی و نقص خردورزی است. البته در برخی اوقات عوامل دیگری هم چون سرخوردگی های اجتماعی یا خانوادگی نیز سبب کشیده شدن افراد به مسائل موهوم و خرافی میشود.

 بهائيان عدد 19 را مقدس مي دانند، تعداد ماههاي سال نزد آنها 19 مي باشد و هر ماه را 19 روز مي تقویم بهاییدانند. علی محمد باب که خرافه گرایی در آثار او مشهود است بسیاری از نام گذاری ها را بر اساس حروف ابجد و اعداد تنظیم میکرد ازجمله حروف " حی " که اولین فریب خوردگان او هستند و یا وقتی جانشین برای خود تعیین کرد فردی را که نام او معادل با نام" وحید " است یعنی " یحیی صبح ازل " برادر حسنعلی نوری را مطرح کرد و بسیاری موارد دیگر. این خرافه گرایی به میرزا حسینعلی بهاء هم سرایت کرده و او هم چنین افضاتی دارد ازجمله : در كتاب اقدس ص41 مي گويد: " تجديد كردن اثاث خانه در هر 19 سال بر شما واجب است. " این خرافه گرایی در بهائیت که به شکل های مختلف رایج است باعث شده تا نوعی بی هویتی و بی ملیتی در بهائیت شکل گیرد.

تقویم اختراعی بهائیت که بر هیچ یک از مبانی علمی و نجومی سازگار نیست از همان خرافه گرایی هاست که توسط علی محمد باب مطرح شد و از سوی میرزاحسینعلی بهاء نیز مورد پذیرش واقع گردید و جزئی از آموزه های بهائیت درآمده  حال آنکه  در تمام اديان الهي يك سال به دوازده ماه تقسيم شده است.

خداوند در آیه 35 از سوره توبه تصریح می کند :" ان عدة الشهور عند الله اثني عشر شهراً " شماره ماههای سال نزد خداوند، دوازده ماه است .

 چرا بعضی افراد ادعاهای باور نکردنی و خرافی را می پذیرند؟
- ضعف در نحوه درست اندیشیدن
- ضعف تعهد عقلی در پذیرش باورها
- گرفتار آمدن در بن بست اعتقاد و تسلسلها
- ارزش پائین تفکر انتقادی و عدم مهارت در به کارگیری آن
- پایین بودن ارزش دانایی و معرفت
- فقدان اراده دلیل خواهی و استفاده از دلیل
- زیستن بی خبرانه در یک پارادایم و فضای فکری بسته  و تشکیلاتی  
- مشوش و مغشوش بودن عرصه شناخت
- مواجهه غیرمستقیم و ورای حجابها با حقایق
- ناتوانی عمومی در سنجش باورها و معتقدات
- ترس از بازنگری و سنجش باورها و اعتقادات
- کم اهمیت شمردن باورهای موجه و صدق قضایا

 در قرآن کریم از افکار موهوم و خرافی و باطل با عنوان " غل و زنجیر" یاد شده و آمده است : " و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم " اعراف/157

پیامران آمده اند تا فرد و جامعه را از اسارت قید و بندهای ساختگی آزاد کنند. چنانکه در این آیه اشاره شده است، خرافه زدایی و زدودن قید و بندهای مرسوم خرافی و افکار پوچ و باطل جاهلی، یکی از کارکردهای انبیای الهی به عنوان مصلحان جامعه بشری، شمرده شده است. پیامبرانی که می خواستند با آموزه های وحیانی و الهامات ربانی و سروش غیبی، غبار از رخ عقل و وجدان بشر برگیرند و قوه عقل و خرد انسان ها را شکوفا کنند. چنانکه امام علی (ع) هم در توجیه و تعلیل رسالت پیامبران می فرماید : " لیثیروا لهم دفائن العقول " انبیاء آمده اند تا گنجینه های خرد را شکوفا و زمینه بروز داده های فطری و موهبت های الهی انسان را فراهم کنند. بنابراین سنگ بنای مدنیت، توسعه و تعمق و شکوفایی خرد است و خرافات، قید و بندی است که مانع شکوفایی ابعاد وجودی انسان ها و جوامع میشود.


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 - 22:28

لينك ثابت |

سندهایی پیرامون فعالیتهای سیاسی، اقتصادی، و فرقه ای حبیب ثابت (بهائی معروف )

آخرین بخش فصلنامه «مطالعات تاریخی»، شماره 20 از انتشارات موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی به معرفی سندهایی پیرامون فعالیتهای سیاسی، اقتصادی، و فرقه ای حبیب ثابت بهائی پرداخته که عیناً در زیر ملاحظه می کنید.

 واپسين بخش فصل‌نامه «سندهاي بدون شرح» است. سندهاي بدون شرح اين شماره از فصل‌نامه مطالعات تاريخي را به گزيده‌اي از اسناد مشهورترين سرمايه‌دار بهايي مسلك ايران، يعني «حبيب‌ ثابت پاسال» اختصاص داده‌ايم. در اين اسناد از منظر سازمان اطلاعات و امنيت دستگاه پهلوي، علت رشد او از شغل رانندگي تا رياست بر تلويزيون و شركتهاي بزرگ تجاري بيان شده است. طبيعي است كه اين نكات در كتاب خاطرات حبيب ثابت كه مشحون از سخت‌كوشي او براي طي مراحل ترقي است، خبري يافت نمي‌شود. تسهيلات منحصر به فرد حكومت از يك سو، و تصاحب اموال «شوقي رباني» كه با تقلب و پشت هم‌اندازي ثابت و هم‌رديفان او صورت گرفت، از او سرمايه‌داري كم رقيب ساخت. اگر سند واپسين را كه نشانگر سوداگري او در مواد مخدر است، ناديده بگيريم، و نيز هموار كردن راه رشد بهاييان در پيكره حكومت پهلوي را از طريق بازگذاشتن مجاري كسب ثروت و برخورداري از امتيازهاي ويژه، موضوعي پيش گفته بدانيم، بي‌رحمي بهاييان متنفذ ـ و در اينجا ثابت پاسال ـ نسبت به اموال و داراييهاي رهبران فرقه خود، از نكات ناگفته‌اي است كه يكي از اسناد مشروحاً درباره آن سخن مي‌گويد.

 سند شماره 1

 برگ خلاصه سابقه

1ـ مشخصات : حبیب ثابت

 سن : 64 سال

تحصیلات : ندارد

شغل: کارفرمای شرکت فیروز ـ شیشه مینا ـ پپسی کولا و سهامدار جنرال طایر

تاریخ انتصاب: از سال 1331

حدود تقریبی میزان ثروت و دارایی: ــــــــ

سابقه اجتماعی : قبلاً مدتی راننده سردار فاخر حکمت، بعد در باغشاه مغازه تجاری داشته و نماینده ماشین استود و بیکر امریکا بوده

سابقه سیاسی: ندارد

2 ـ کارهای برجسته و فعالیتهایی که در زمان تصدی انجام داده و مقایسه با گذشته:

گسترش کارخانجات فوق

3 ـ نظر زیردستان و مردم از نظر خوشنام بودن: پول‌پرست ـ سودجو و شارلاتان

اعمال مدیریت: زدوبند و در مدیریت بسیار خشن است

حسن سلوک: ندارد

بدرفتاری: اصولاً در کار دیکتاتور و یکدنده است

صداقت و درستی: ندارد

نقاط ضعف : پول‌پرستی

نقاط برجسته: ندارد

4 ـ هرگونه اطلاعات دیگر

» اصل سند ( کلیک کنید)

 سند شماره 2

 گزارش

تاریخ: 24/10/39

محترماً به استحضار می‌رساند پس از بازدیدی که در تاریخ 17/10/39 توسط آقای آیرملو مدیرکل اداره پنجم از ایستگاه تلویزیون ایران (تهران) به عمل آمد از طریق آن اداره کل گزارش شرفعرضی به پیشگاه ملوکانه تنظیم شده و در آن مطالب اغراق‌آمیزی که مؤسس تلویزیون (آقای حبیب ثابت) به کرات در گفتارهای خود به کار می‌برده و آ ن را وسیله‌ای برای تأمین منافع و جلب رضایت مقامات مملکتی در راه کمکهای بیشتر به خود می‌دانسته منعکس گردیده است و یا اینکه دولت تاکنون کمکهای فراوانی چه از نظر معافیت از پرداخت عواض گمرکی و اعتبارات ارزی و چه از لحاط احداث دستگاههای فرستنده و ایجاد تسهیلات لازم در اجرای کلیه برنامه‌های تلویزیونی معمول داشته؛ مع‌الوصف نامبرده ادعاهای خلاف واقعی نموده و این مسئله را برای انتظارات بعدی خود از دولت از قبیل دریافت مبلغ قابل ملاحظه‌ای از اداره کل انتشارات و رادیو، فروش برنامه‌ها به دستگاههای دولتی و بالاخره کمک پانصد هزار دلار جهت خرید وسایل تکمیلی تلویزیون باز گذاشته و توقعات خود را متکی بر این موضوع قرار داده است که چون دائر شدن ایستگاه تلویزیون باعث افزایش قابل ملاحظه عایدات گمرک گشته لذا چند درصدی از آن متعلق به تلویزیون ایران بوده و بدین ترتیب برای خود نتیجه می‌گیرد که رقمهای مذکور ظاهراً اگر کمک محسوب شود ولی فی‌الواقع و نفس‌الامر جزء حقوقی است که بایستی خود به‌خود در اختیار این دستگاه گذارده شود. ضمناً پیشنهاد شد که مبلغ پانصد هزار دلار مذکور ممکن است جزو بودجه سال 40 سازمان اطلاعات و امنیت کشور یا هر وزارتخانه‌ای منظور شود.

» اصل سند ( کلیک کنید)

 

 سند شماره 3

 گزارش اطلاعات داخلی

تاریخ وصول خبر: 24/9/42                                                           تاریخ گزارش: 25/9/42

      یکی از بازرگانان بازار می‌گفت در محافل اقتصادی تهران چنین شهرت دارد که در دوره زمامدارای آقای علم امور مربوط به اقتصاد کشور طبق نظر و به نفع حبیب ثابت پاسان تنظیم و اجرا می‌شود و علت آن هم این است در زمان حکومت مصدق موقعی که ملکه مادر و عده‌ای از خاندان جلیل سلطنت در اثر فشار حکومت وقت از ایران خارج شده و به آمریکا رفته بودند در آن کشور مورد بی‌مهری کارکنان سفارت ایران قرار گرفته ولی حبیب ثابت پاسال که آن موقع در آمریکا دارای زندگی مجللی بوده اعضاء خانواده سلطنتی را به منزل خود برده و از آنان پذیرایی کامل نموده است و اکنون که کلیه قدرتهای کشور در دربار متمرکز شده به پاس کمکهای سابق وزارت اقتصاد به دستور دربار شاهنشاهی به نفع ثابت پاسال قدمهای متعددی برداشته و در موضوع منع ورود روغن ماشین یک قلم 24 میلیون تومان به حبیب پاسال سود رسانیده است.

» اصل سند ( کلیک کنید)

 سند شماره 4

 ]برگ خلاصه سابقه[

مشخصات: اسم حبیب فرزند عبدالله شهرت ثابت پاسال دارنده شناسنامه 376 تهران متولد 1282 تهران محل سکونت تهران خیابان ویلا کوچه پناهی ـ شغل بازرگان.

سابقه: نامبرده رئیس هیأت مدیره شرکت (امنا) عضو محفل روحانی بهائیان ایران و مدیر شرکت زمزم و نماینده فولکس واگن در ایران و مؤسس تلویزیون ایران می‌باشد. محتویات پرونده به شرح زیر است:

1ـ در تاریخ 22/1/39 اطلاعیه‌ای با تقویم ب 2 واصل شده که نامبرده در انگلستان درباره اخذ کمک برای تلویزیون ایران با مقامات انگلیسی مذاکراتی نموده است.

2ـ اطلاع واصله حاکیست که طبق اظهار یکی از بازرگانان بازار در محافل اقتصادی تهران چنین شهرت دارد که در دوره زمامداری آقای علم امور مربوط به اقتصاد کشور طبق نظر حبیب ثابت تنظیم می‌شده.

3ـ در تاریخ 10/2/44 نامبرده به محفل ملی بهائیان ایران نامه‌ای نوشته و متذکر شده که هدف اصلی از تشکیل تلویزیون در ایران ایجاد کار برای جمعی از یاران (بهائیان) بوده و به تدریج امکاناتی برای نشر افکار روحانی و معارف حکم الهی (افکار بهائی) به وجود آید. و به هیچ وجه برخلاف نظریات امراله (دستورات بهائی) اقدامی نخواهد شد.

4ـ در تاریخ 13/6/44 اطلاعیه واصل که آقای حبیب ثابت عامل اصلی تقویت بهائیان می‌باشد و قرار شد یک میلیون تومان از طرف شرکت ملی نفت به نام اجرای برنامه‌های آموزشی از تلویزیون به وی داده شود.

5 ـ در اردیبهشت ماه 44 نامبرده از طرف بهائیان به عضویت محفل روحانی ملی بهائیان ایران انتخاب شده است.

4/3/45

» اصل سند ( کلیک کنید)

 سند شماره 5

 به تاریخ 27/2/1348

 دادستان محترم دیوان عالی کشور

 

      محترماً با توجه به اینکه جامعه بهائیان در تهران و سایر شهرستانهای ایران دارای املاک و مستغلاتی بوده‌اند که به نام جناب شوقی ربانی به ثبت رسیده و شخص مزبور در کتاب قرن بدیع نوروز 101 قسمت چهارم صفحه 49 و احصائیه تطبیقی و سایر آثار و الواح خود که به منزله وصیت‌نامه است و دفاتر لجنه املاک ملی امری بهائیان ایران تصریح نموده است که املاک و اماکن و اراضی موجوده در اقلیم ایران و سایر نقاط جهان جزو موقوفات عامه و متعلق به عموم است و املاک و اراضی و اماکن مزبور مفصل و در کلیه نقاط ایران و جهان موجود است که مستخرجه کتاب بدیع و سه فقره رونوشت گواهی مالیات بر ارث وزارت دارایی و عین جلد چهارم کتاب بدیع و احصائیه تطبیقی برای توضیح قسمتی از آن رقبات با فتوکپی مدارک و اسناد به ضمیمه پرونده 44/1191 شعبه 3 بازپرسی دادسرای تهران که با صدور قرار بی‌اساس به دادگاه استان به کلاسه 1082/5ـ 47 فرستاده شده به عرض می‌رساند:

جناب شوقی ربانی در تاریخ 12/8/36 بدون اولاد و پدر و مادری که در قید حیات باشند در لندن به شهادت می‌رسد و ذکرالله خادم نه و دکتر علی‌محمد ورقا و تیمسار بازنشسته شعاع‌الله علائی و علی‌اکبر فروتن و حبیب‌الله ثابت و هادی رحمانی شیرازی و هیئت مدیره شرکت سهامی امناء و دکتر مهدوی سردفتر 25 تهران و ممیزین و کارمندان ثبت اسناد و املاک و دارایی که مشخصات آنان در پرونده‌های مربوطه مشخص و معین است به شرکت و وکالت منوهر قائم‌مقامی وکیل دادگستری جهت حیف و میل نمودن ماترک متوفی به تنظیم صلح‌نامه‌های 47308ـ20/10/36 و 47434ـ16/11/36 و 47948ـ12/3/37 در دفترخانه 25 تهران پرداخته و قبل از انجام انحصار وراثت و تعیین وراث قانونی و همچنین تعیین سهم‌الارث هر یک از وراث و پرداخت مالیات بر ارث و مالیات بر صلح و تعیین پلاک و مشخصات مورد صلح برخلاف موازین مواد 32 و 40 آئین دفاتر اسناد رسمی مزورانه به دکتر علی‌محمد ورقا مصالحه می‌نمایند و دکتر علی‌محمد ورقا نیز بدون انجام حصر وراثت و مالیات بر صلح وراث و تعیین پلاک و مشخصات مورد صلح و پرداخت مالیات بر درآمد صلح به شرکت سهامی امناء که خودشان در تاریخ 1/2/37 تشکیل می‌دهند تحت شماره 47948ـ12/3/37 دفترخانه 25 تهران مصالحه می‌نماید و شرکت سهامی امناء بدون ذکری از املاک و اراضی و اماکن در اساسنامه خود سرمایه 287 میلیون دلار را طبق اساسنامه مربوطه سه میلیون تومان نقدی معرفی می‌کند که ضمن اختفای نقل و انتقالات املاک و اراضی و اماکن از پرداخت مالیات بر ارث و مالیات بر دو صلح انجام یافته و مالیات بر درآمد و حق‌الثبت که بالغ بر یکصد میلیون تومان می‌شود خودداری می‌نماید و بعد که مقامات اداری و قضائی مستحضر می‌شوند در تاریخ 26/7/37 به وکالت منوهر قائم‌مقامی که یکی از کلاهبرداران بوده است با اخذ 1054 سهم از 15000 سهم اقدام به حصر وراثت می‌نمایند. و شرکت سهامی امناء با اغفال کارکنان ثبت و تبانی با ممیزین و کارشناسان اداره دارایی و ثبت با فعل و انفعالاتی به دستیاری منوهر قائم‌مقامی بدون درج معاملات قطعی در اسناد مالکیت قبل و اعلام آن به اداره دارایی و اخذ مالیات بر ارث به موجب صلح‌نامه‌های تنظیمی اسناد مالکیت جدید به نام شرکت سهامی امناء می‌نمایند و شرکت سهامی امناء قبل از تعیین مالیات بر ارث و مالیات بر صلح و مالیات بر درآمد دولت اراضی و املاک را به قطعات مختلف تقسیم و تفکیک می‌نمایند و به اشخاص انتقال می‌دهند منجمله یکی از این رقبات پلاک 3742 بخش 3 تهران واقع در امیرآباد بالای جلالیه قبرستانی به نام گلستان جاوید بوده که طبق نامه‌های شماره 1178/23/4155ـ 19/2/42 و 1561/23ـ 15/3/40 شهرداری تهران مورد اعتراض شهرداری نیز واقع شد، معذالک با فعل و انفعالاتی سند مالکیت این رقبه را بدون رعایت قوانین و مقررات ثبتی و نظریه شورای عالی ثبت به نام شرکت سهامی امناء تبدیل یافته و شرکت مزبور آن را به قطعات مختلف تفکیک نموده و به اشخاص انتقال داده است و با اینکه اداره ثبت و کارشناسان و مهندسین در موقع تقسیم و تفکیک پلاک 3741 بخش سه تهران را با وجود قبور می‌دانستند گورستان عمومی است نه باغ مشجر و می‌دانستند جنبه عمومی دارد نه خصوصی و می‌دانستند وراث هنوز مالیات بر ارث و مالیات بر صلح انجام شده را پرداخت ننموده‌اند و برابر رأی شورای عالی ثبت که طی شماره 5842/م ـ 23/4/42 ابلاغ گردیده، توافق بین وراث نسبت به تقسیم ماترک حاصل نشده و مشخصات مورد صلح هر یک از وراث در صلح‌نامه‌ها قید نشده، اقدام به صدور سند مالکیت به نام شرکت سهامی امناء می‌نمایند.

     نکته جالب‌تر آنکه از پرداخت مالیات بر ارث و در صلح و مالیات بر درآمد دولت و ادای حق‌الثبت شرکت که بالغ بر یکصد میلیون تومان می‌شود نجات یابند با دسیسه و تبانی نسبت به نقل و انتقالات املاک در محضر و اداره ثبت مزورانه اقدام نموده و پلاکهای اصلی را قبل از انجام حصر وراثت و پرداخت مالیات بر ارث به قطعات مختلف تفکیکی تقسیم و ورقه مالکیت صادر نموده و برای انحراف مأمورین و کارشناسان مالیات بر ارث و مالیات بر درآمد یک قطعه از سیصد قطعه را بدون اشاره به سوابق امر به نام پلاک اصلی سند صادر دریافت می‌نمایند و موقع بازدید مأمورین و کارشناسان مالیات بر ارث آن پلاک مجزا شده را ارائه می‌دهند که علاوه بر تقلیل مالیات بر ارث و اضمحلال نمودن نقل و انتقالات قبلی مبالغ هنگفتی از مالیات دولت را به نفع خود تصاحب نموده‌اند ــ و بازپرس محترم با علم به عملیات مزورانه کلاهبرداران و با عدم توجه به مواد 32 و 40 آئین‌نامه دفاتر اسناد رسمی و ماده 374 قانون امور حسبی و قسمت اخیر ماده 22 ثبت و نظریه شورای عالی ثبت مراتب را بزه ندانسته مبادرت به صدور قرار منع پیگرد و کلاهبرداران و خیانت‌کاران می‌گردد ضمن ابطال حق و حقوق اینجانبان مبلغ یکصد میلیون تومان درآمد دولت را مضمحل و اراضی و املاک و اماکن عمومی را به یک عده کلاهبردار و خیانتکار تسلیم می‌کند ــ لذا مراتب را به استحضار آن دادستان معظم رسانیده که ضمن حفظ حق و حقوق اینجانبان و حقوق عمومی نظریه عالی را نسبت به نوع بزه امر به ابلاغ فرمایند که آیا می‌توان با مدارک و دلایل و اسناد فوق‌الذکر مواد قانون را نقض نمود و با جمله «به علت عدم وقوع بزه» کلاهبرداران را با چنین عملیات خائنانه از چنگال عدالت رهایی داد یا خیر؟

با تقدیم احترامات فائقه

سرهنگ بازنشسته یدالله ثابت راسخ

ماده 32 ـ در کلیه اسناد و معاملات املاک باید شماره پلاک و حدود و فواصل ملک مورد معامله تصریحاً قید گردد.

ماده 40 ـ در مورد معاملات وراث متوفی نسبت به املاک مورد معامله را وقتی می‌توان تنظیم و ثبت نمود که گواهی‌نامه انحصار وراثت در دست داشته و بین آنها در سهم‌الارث توافق باشد.

ماده قسمت اخیر 22 ثبت ـ در مورد ارث هم ملک وقتی در دفتر املاک به اسم وزارت ثبت می‌شود که وراثت و انحصار آنها محرز و در سهم‌الارث بین آنها توافق بوده و یا در صورت اختلاف حکم نهائی در آن باب صادر شده باشد.

ماده 374 قانون امور حسبی ـ در صورتی که ورثه بخواهند ملک غیرمنقولی که به نام مورث ثبت شده است به نام آنها ثبت گردد باید تصدیق انحصار وراثت با رونوشت گواهی شده آن را که مشتمل بر تعیین سهام باشد به اداره ثبت تسلیم نمایند.

رأی شورای عالی ثبت ـ «موضوع در جلسه مورخه 3/4/42 شورای عالی ثبت مطرح و به شرح ذیل رأی داده شد.»

«تطبیق سند حاکی از صلح بر پلاکهای معین بدون اینکه در صلح‌نامه ذکر پلاک و سایر مشخصات شده باشد چون نظر قضائی است باید به حکم دادگاه باشد مگر اینکه طرفین به تنظیم سند دیگر ذکر پلاک و سایر مشخصات با رعایت مقررات توافق نمایند از نظر مالیات بر ارث اعم نسبت به آنچه که سند مالکیت صادر نشده ماده 13 قانون اصلاح قانون مالیات بر ارث و نقل و انتقالات بلاعوض نماید رعایت شود و آنچه که سند مالکیت صادر شده اگر مالیات بر ارث تأدیه نشده اداره دارایی می‌تواند بر طبق مقررات اقدام مقتضی به عمل آورد.

رئیس اداره امور املاک ثبت کل

رونوشت به حضور تیمسار ریاست محترم سازمان امنیت و اطلاعات تقدیم می‌گردد.

» اصل سند صفحه 1  2  3 ( کلیک کنید)

 سند شماره 6

 گزارش خبر

به: 321                                                                                      شماره گزارش: 38408/20هـ 4

از: 20 هـ 4                                                                                           تاریخ گزارش: 30/2/48

موضوع: اعضاء محفل ملی بهائیان

     انتخابات محفل ملی بهائیان ایران روز 4/2/48  در تهران انجام در نتیجه اشخاص ذیل به عضویت محفل روحانی ملی انتخاب گردیدند.

1ـ پروفسور منوچهر حکیم استاد دانشکده پزشکی تهران ـ رئیس محفل

2ـ منوهر بهلولیان قائم‌مقامی وکیل پایه 1 دادگستری ـ نایب رئیس

3ـ روحی ارباب کارمند وزارت آب و برق ـ منشی

4ـ عطاءالله مقربی سرتیپ بازنشسته ارتش ـ رئیس صندوق

5ـ علیمحمد برافروخته سرتیپ بازنشسته ارتش ـ خلاصه نویس

6ـ حبیب ثابت (ثابت پاسال) تاجر ـ عضو

7ـ بهیه نادری ـ خانه‌دار ـ عضو

8ـ عنایت‌الله عزیزی ـ بازرگان ـ عضو

9ـ دکتر ریاض قدیمی افسر ارتش ـ عضو

» اصل سند ( کلیک کنید)

 سند شماره 7

 برگ خبر

به: ریاست شهربانی کل کشور (اداره اطلاعات)

از: ساواک                                                           گیرندگان: تیمسار فرماندهی ژاندارمری کل کشور

موضوع: اتهام قاچاق هروئین و مرفین توسط آقای حبیب ثابت

 

برابر اطلاع واصله:

اخیراً شخصی به نام زین‌العابدین سبحانی طی نامه‌ای به عنوان مجله خواندنیها حبیب ثابت را بزرگترین قاچاقچی مواد مخدر در ایران معرفی و یادآور شده چندی قبل مقدار ده کیلوگرم هروئین و مرفین از اتومبیل وی کشف گردیده. لکن مشارالیه مطابق معمول با پرداخت حق و حساب موضوع را فیصله داده است.

تهیه‌کننده معصومی آزاد

رئیس بخش 326 شهابی

رئیس اداره دوم عملیات و بررسی شهاب

» اصل سند ( کلیک کنید)

___________________________________

منبع: فصلنامه مطالعات تاریخی، سال پنجم، شماره بیستم، بهار 1387 ، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صص 225-243


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 - 12:29

لينك ثابت |

بهائیت و انگلیس

پس از سقوط و اضمحلال روسيه تزاري و روي كارآمدن رژيم ماركسيستي , بهائيت به انگليس بيشتر متمايل مي شود و اگر چه پيش از اين نيز ماموران استعمارگر پيرانگليس در رشد وتقويت عناصر بابي و بهائي نقش غيرمستقيم داشتند و خود را آماده مي كردند كه در شرايط مناسب گوي سبقت را از روسيه بربايند , لكن با سقوط روسيه تزاري بهائيت به طور كامل در قبضه قدرت و بهره برداري انگليس درآمد.
انگليس به بهائيت « مركزيت » بخشيد و در شهر « عكا » واقع در فلسطين اشغالي به رشد و گسترش آنها و ايجاد ارتباط بين اين مركز با ساير مناطق اسلامي براي فتنه انگيزي و بسط قدرت و سيطره خود اهتمام ورزيد و از وجود اين عناصر خائن و جاسوس , در كشور عثماني به نفع خود استفاده هاي فراوان برد.
بهائيان در سرسپردگي و تسليم و خدمتگزاري به انگليس از هيچ كوششي فروگذار نكردند و همچنان به ملت و سرزمين ايران خيانت ورزيدند و بر حلقه هاي محاصره و ستم و تعدي و غارت ثروتهاي اين ملت مظلوم توسط قدرتهاي استعمارگر جهان افزودند.

عبدالبهاءعبدالبهاء (فرزند و جانشين حسينعلي بهاء) نيز در ادامه سياست پدر، روابط با روس تزاري را تا حدود جنگ جهاني اول ادامه داد و پس از آن تاريخ به علت تضعيف و فروپاشي امپراتوري تزاري، لندن را به جاي پايتخت تزار برگزيد و در قضيه اشغال نظامي قدس توسط ژنرال النبي (فرمانده قشون بريتانيا) در بحبوحه جنگ جهاني اول، انبارهاي آذوقه خويش را به روي سربازان گرسنه انگليسي گشود و راه را براي سيطره آنها برقشون مسلمان عثماني هموار كرد. پس از سلطه انگليسي‌ها برقدس نيز در لوحي كه خطاب به نصرالله باقراوف - و در واقع بهائيان ايران - صادر نمود، با خوشحالي، از اشغال فلسطين توسط بريتانيا ياد كرد و نوشت: <در الواح، ذكر عدالت و حتي سياست دولت فخيمه انگليس مكرر مذكور، ولي حال مشهود شد و في‌الحقيقه اهل اين ديار بعد از صدمات شديده به راحت و آسايش رسيدند.> در نوشته‌اي ديگر، وي سلطه غاصبانه انگليس برقدس را <برپا شدن خيمه‌هاي عدالت> شمرد، خداوند را براين نعمت بزرگ! سپاس گفت و تأييدات جرج پنجم، امپراتور بريتانيا، را مسئلت كرد و خواستار جاودانگي سايه گسترده اين امپراتور دادگستر! بران سرزمين گرديد! ‌

مواضع عبدالبهاء به سود انگليس آن چنان جمال پاشا (حاكم و فرمانده دولت مسلمان عثماني) را كه با ارتش بريتانيا مي‌جنگيد، عصباني كرد كه تهديد نمود: <اگر به زودي مصر را فتح كند، در مراجعتش عبدالبهاء را به صلابه خواهد كشيد.>

قبلاً نيز عباس افندي (در سفري كه سال 1911 به اروپا كرده بود) در يكي از نطق‌هاي خود اين گونه به انگليسي‌ها گفته بود: <اهالي ايران بسيار مسرورند از اينكه من آمدم اينجا. اين آمدن من اينجا سبب الفت بين ايران و انگليس است. ارتباط تام... ‌‌]‌بين دو كشور‌[‌‌ به درجه‌اي مي‌رسد كه به زودي از افراد ايران، جان خود را براي انگليس فدا مي‌كنند...>!

پيداست كه اين گونه انديشه‌ها، بهائيان را به صورت انسانهاي خنثي و بي‌خطر، بلكه رام و فرمان‌بردار براي استعمار فزون‌خواه بريتانيا درمي‌آورد و متقابلاً توجه و تلطف خاص لندن را نسبت به آنان برمي‌انگيخت.‌

محمدرضا آشتياني‌زاده، نماينده مشهور مجلس شوراي ملي در عصر پهلوي، گفته است: <در سفارت انگليس اگر مي‌خواستند از ايرانيان استخدام كنند، حتماً يا يهودي يا ارمني يا بهائي، گهگاه زرتشتي و براي مشاغل نازل‌تر، از قبيل فراشي و نامه‌بري و نامه‌رساني و باغباني و درباني و غلامي، از پيروان علي‌اللهي (غلاه‌) برمي‌گزيدند و به عبارت ديگر، مستخدمين بومي سفارت انگليس، از هر فرقه‌اي بودند غير از شيعه اثني‌عشري... .> همچنين، به گواهي شاهدان عيني، بهائيان در دوران قيمومت بريتانيا برفلسطين به مقامات حساس دولتي گمارده شدند. آقاي فضل‌الله كيا، عضو كنسولگري ايران در فلسطين در زمان قيمومت انگليس برآن سرزمين، نوشته است: <پس از استقرار حكومت انگليس در فلسطين، بهائيان آزادي كامل پيدا كرده و در بالاي كوه كرمل باغ مفصلي... احداث نمودند... كه چند تن از سركردگان بهائيان در آن محوطه دفن شده‌اند... در ايام مأموريت اين جانب، شوقي افندي... عنوان رهبري داشت... بهائيان سرزمين‌هاي فلسطين، شرق اردن و قبرس، اصولاً مورد توجه و اطمينان كامل مقامهاي انگليسي حكومت فلسطين بودند و اكثر آنها در مقامهاي حساس دولتي مانند فرمانداري، رياست ثبت اسناد و مأموريتهاي خيلي بالايي در اين سرزمين ديده مي‌شدند.>

متأسفانه اين اعتماد و لطف، به قيمت كارگزاري و احياناً جاسوسي براي امپرياليسم بريتانيا به دست آمده بود. خان ملك ساساني، مورخ مطلع، خاطرنشان ساخته است كه <... بعد از جنگ بين‌المللي اول كه حكومت شوروي در روسيه برقرار شد، در عشق‌آباد كه مركز اجتماع و عمليات بهائي‌ها بود، بالشويك‌ها درون مشرق‌الاذكار شبكه جاسوسي به نفع انگليس‌ها كشف كرده و قريب يكصد نفر از وجوه بهائي‌هاي آنجا را معدوم ساختند.>


وقتي دولت بزرگ عثماني كه مجموعه سرزمين هاي اسلامي آن روزگار را تشكيل مي داد و به همين دليل مورد طمع استعمار انگليس بود و در معرض فتنه ها و حيله گري ها و توطئه هاي فراوان قرار داشت تا تجزيه شود , در اثر سياست هاي شيطاني روباه پير استعمار فرو پاشيد و قطعه قطعه گرديد و سرزمين اسلامي فلسطين به اشغال انگليس درآمد , عباس افندي يا عبدالبها يكي از رهبران بهائيت كه از شادي در پوست خود نمي گنجيد , در نامه اي خطاب به يكي از بهائيان ايران , در باره اين فتح مسرت بخش ! چنين مي نويسد :
« در اين ايام , الحمدلله , به فضل الهي , ابرهاي تيره متلاشي و نور راحت و آسايش , اين اقليم را روشن نمود وسلطه جابر (دولت عثماني ) زائل و حكومت عادله (انگلستان ) حاصل , جميع خلق از محنت كبري و مشقت عظمي نجات يافتند . » (5 )
« ادوارد براون » انگليسي از جمله كساني است كه از طرف انگلستان مامور به زمينه سازي براي رشد و گسترش فرقه هاي استعماري بابيگري و بهائي گري در ايران بوده است . او كتابي به نام « يك سال در ميان فارس ها » به رشته تحرير درآورده است كه در بخش هايي از آن شرح مي دهد كه مدت هاي طولاني در شهرهاي ايران با « عبا » ! و « ردا » ! و « سجاده » ! مسافرت مي كرده و بيشتر با مردم « عوام » معاشرت داشته ومحور بحث او « بابيگري » بوده و از اين راه اين « مذهب » ! را ترويج مي كرده است . (6 )
تلگراف لرد بالفورعباس افندي و دارودسته اش كه در قلمرو دولت عثماني به سر مي بردند و به جاسوسي براي انگليس اشتغال داشتند , از طرف « جمال پاشا » فرمانده كل قواي عثماني به دليل افشا شدن جاسوسي اش به نفع دولت انگليس به اعدام محكوم مي شود. دولت انگليس با كسب خبر از اين واقعه به جانبداري از عباس افندي برمي خيزد و بنا به نقل خود بهائيان از اجراي اين حكم جلوگيري به عمل مي آورد :
« چون اين گزارش يعني حكم اعدام سركار آقا (عباس افندي ) به « لرد بالفور » وزير امور خارجه وقت رسيد , در همان يوم وصول , دستور تلگرافي به جنرال النبي سالار سپاه انگليز در فلسطين صادر و تاكيد اكيد نمود كه به جميع قوا در حفظ و صيانت حضرت عبدالبها , و عائله و دوستان آن حضرت بكوشد » (2 )

 

 

 

 

با ورود قواي انگليس به خاك عثماني , عباس افندي نجات مي يابد و به دليل جاسوسي ها و خدمات بزرگي كه براي دولت استعماري انگليس انجام داده بود نشان عالي « پهلواني » و لقب « سر » دريافت مي دارد!

                      عبدالبهاء در حال دریافت نشان سر از نماینده ملکه انگلستان در فلسطین اشغالی

 
عباس افندي نيز با دريافت اين نشانه و لقب « لياقت » ! براي « خيانت » ! و « جاسوسي » ! عليه اسلام و امت مسلمان , دست بر دعا برمي دارد و اين گونه براي پادشاه انگليس تقاضاي توفيقات رحمانيه ! مي كند :
« بارالها , سراپرده عدالت در اين سرزمين برپا شده است و من تو را شكر و سپاس مي گويم ... پروردگارا , امپراطور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفيقات رحمانيت مويد بدار و سايه بلند پايه او هربرت ساموئلرا بر اين اقليم جليل (فلسطين ) پايدار ساز » (3 )
دولتمردان انگليس پس از مرگ عباس افندي نيز نمي توانند احساسات خود را نسبت به خدمات و ماموريت هاي استعماري اين مهره مطيع و خاضع و گوش به فرمان پنهان دارند و به همين دليل براي تسلي خاطر بازماندگان و تشويق و ترغيب آنان به تداوم راه او , نمايندگان اين دولت از جمله « هربرت ساموئل » حضور يافتند و مرگ او را به اين طريق تسليت گفتند :
« وزير مستعمرات حكومت اعليحضرت پادشاه انگلستان مستر وينستون چرچيل ... تقاضا نمود مراتب همدردي و تسليت حكومت اعليحضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائي ابلاغ نمايد... و ايكونت النبي نيز... اعلام نمود به بازماندگان فقيد سر عبدالبها عباس افندي و جامعه بهائي تسليت صميمانه مرالله ابلاغ نماييد... فرمانده كل قواي اعزامي مصر جنرال كنگرويو نيز تلگراف ذيل را مخابره نمود : متمني است احساسات عميقه مرا به خاندان فقيد سرعباس بهائي ابلاغ نماييد . » (4 )

منابع :
2 ـ شوقي افندي , قرن بديع , ج 3 , ص 297 , نقل از بهائيت در ايران , دكتر زاهد زاهداني , ص 225
3 ـ همان منبع , ص 225
4 ـ همان منبع , ص 226


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|یکشنبه دهم آذر 1387 - 18:11

لينك ثابت |

هشدار به موسسات و سازمان های حمایت کننده ی حقوق زنان (پیرامون بهائیت)

چندی است که در ایران گفتمان حقوق زنان به اوج خود رسیده و نهادها، شخصیت های دولتی و غیردولتی و سازمان های مدنی هر کدام با ارائه مقالات، برپائی همایش ها و نشست های علمی به نوعی درابعاد مختلف این بحث شرکت نموده و به نقد و بررسی نظرات موافق و مخالف می پردازند. در این میان فرقه ضاله بهائیت نیز بر آن شده تا در این گفتمان شرکت کرده و با طرح نظرات سران خود، موقعیتی در جامعه و نزد اندیشمندان پیدا نماید. از آن جمله "بیت العدل" بالاترین مقام تصمیم گیری بهائیت مستقر در حیفای اسرائیل در پیام مورخ 20 جون 2008 میلادی به این موضوع پرداخته است. بیت العدل در بخشی از این پیام عنوان می نماید: " بدون شک یکی از اساسی ترین مسائلی که فکر مردم ایران را به خود مشغول کرده است نیاز مبرم به رفع موانع پیشرفت زنان در جامعه می باشد." وخطاب به بهائیان می گوید: "شما عزیزان برای کمک به پیشرفت این اصل مهم، موقعیتی خاص و مناسب دارید!" بیت العدل در پیام ظاهر فریب خود، بهائیان ایران را خطاب قرار می دهد که: " بسیاری از هم وطنان شریفتان خواهان تحقق این اصل عمومی انسانی یعنی تساوی حقوق زنان و مردان هستند و بدون شک از همراهی شما در فرایند یادگیری گام به گام برای رفع کلیه موانع موجود و توان دهی به زنان ایران برای مشارکت متساوی آنان در جمیع شئون و مجهودات بشری استقبال خواهند نمود."بهائیت و تناقض در ادعاخوب است با مروری بر نوشته ها و کتب رهبران بهائیت و احکام و تعالیم ایشان گام به گام از نحوه توان دهی به زنان ایران و روش رفع کلیه موانع موجود!!!! آگاه شده و ببینیم آیا بهائیت در عمل نیز پیرو این شعار ظاهر فریب می باشد و یا برعکس با وضع قوانین و احکام تبعیض آمیز خلاف آنرا اجرا نموده و طرح شعار تساوی حقوق رجال و نساء صرفا محملی برای ضدیت با انقلاب اسلامی ایران باشد. و دیانت مقدس اسلام و احکام نورانی آن میباشد  و اینک مروری چند:

1. چرا در بهائیت علیرغم سردادن شعار تساوی حقوق زن و مرد و افتخار نمودن به این شعار و اعلام لزوم مشارکت زنان در جمیع شئون، هیچ کدام از رهبران چهارگانه بهائیت زن نبوده اند؟

2.در پیام بیت العدل آمده است: " تساوی حقوق زن و مرد برای شما امری ساخته و پرداخته ی دنیای غرب نیست بلکه حقیقتی روحانی و همگانی و جنبه ای از ماهیت نوع انسان است که یکصد و پنجاه سال پیش حضرت بهاء الله آن را در وطن خویش، ایران، تعلیم فرمودند." جالب است بدانید که جناب بهاء الله خود دارای چهار زن بوده و میرزا علی محمد باب، رهبر اول ایشان نیز دو زن داشته است. حال چگونه است که " این حقیقت روحانی و همگانی و جنبه ای ازماهیت نوع انسان" فقط برای پیروان این فرقه باید رعایت شود، ولی جناب باب و بهاء از آن مستثنی هستند؟!

3. بیت العدل مدعی است: " زنان بهائی در نیم قرن اخیر پا به پای مردان در اداره ی امور جامعه بهائی در سطوح محلی، ملی و منطقه ای با موفقیت کامل شرکت نموده اند." آیا می دانید از نظر بهائیت، زنان حق شرکت و عضویت در جمع 9 نفره بیت العدل - بالاترین نهاد رهبری در بهائیت - را نداشته و عضویت آنها در آن حرام و غیرممکن می باشد و از ابتدای تشکیل بیت العدل تا کنون حتی یک زن نیز در جمع بیت العدل حضور نداشته است؟ چرا در اینجا نیز زنان باید  فقط مردان را انتخاب نمایند و تصمیمات این جمع کاملاً مردانه را بدون چون و چرا اطاعت کرده و به آن عمل نمایند و حق اعتراض هم نداشته باشند؟!! البته با توجه به این که تعالیم بهائی، تصمیمات بیت العدل را مصون از خطا و الاهی می داند، جائی برای زنان در این شورا نیست، چرا که باید فقط "در مسیر توان دهی به زنان ایران برای مشارکت متساوی آنان در جمیع شئون و مجهودات بشری استقبال نمود نه شئون الاهی!!

4. در قسمتی دیگر از این پیام می گویند:" باید برای غلبه یافتن بر آن سنن فرهنگی که پیشرفت زنان را محدود می سازد، همچنان به مساعی خود ادامه دهید." خوب است بدانیم رهبران بهائیت همچون اعراب دوره جاهلیت هیچ ارزش و اعتباری برای دختران در خانواده قائل نبوده و بر اساس احکام بهاء الله در کتاب اقدس، خانه مسکونی و البسه با ارزش متوفی فقط به پسر ارشد خانواده می رسد و برای دیگران هیچ سهمی از این میراث با ارزش متصور نیست. همچنین سهم پدر متوفی بیش از سهم مادر، سهم برادر بیش از سهم خواهر و سهم عمو و دائی بیش از سهم عمه و خاله است!! بر این اساس تمام مردان در بهائیت ارجحیت و ارزش بیشتری از زنان دارند.

۵.  بیت العدل در تشویق بهائیان به پیگیری این اصل مهم می نویسد:" دستیابی کامل به هدف تساوی واقعی بین زن و مرد کار آسانی نیست و تقلیب و تغییر و تحولات همه جانبه لازم، هم برای مردان و هم برای زنان، امری بس دشوار است. بنابراین صمیمانه توصیه می نماییم که برای درک بیشتر و عمیق تر این اصل مهم به کوششهای خود ادامه دهید و سعی نمایید که آنرا در زندگی خانوادگی و در حیات جامعه خود بیش از پیش منعکس سازید."

اما بهائیت حتی در اجرای تساوی بین زنان جامعه خود نیز عاجز و ناتوان است چه رسد به دیگر جوامع و اقوام و ملل!!! بنا بر تعالیم ایشان اگر زنی در شهر ازدواج کند مهریه او 19 مثقال طلا و اگر زنی در روستا ازدواج نماید مهریه او 19 مثقال نقره است! - تفاوت حقوق زن شهری با زن روستائی - آیا این نحوه تعیین مهریه، مشارکت و تساوی واقعی زنان در جمیع شئون است؟

6. جناب بهاء الله رهبر بهائیان که مدعی آوردن دین جدید و مترقی و منطبق با نیاز بشر امروزی است، فراموش نموده که دوران بردگی و استثمار زنان توسط مردان به پایان رسیده است و علی رغم این مساله در کتاب احکام خود به مردان بهائی اجازه می دهد که دو همسر اختیار کرده و از دوشیزگان و کنیزان برای خدمت رسانی به خود استفاده نمایند.

7. مصیبت  بارتر از همه اینست که چنانچه دوشیزه ای در بهائیت مورد زنا قرار گیرد بایستی مشابه زناکننده هر کدام 9 مثقال طلا به بیت العدل مستقر در اسرائیل بپردازند و در صورت تکرار این عمل، این جریمه ناعادلانه نیز دو برابر می گردد و راهی هم برای احقاق حقوق این دوشیزه بیچاره وجود ندارد. و خنده دارتر این است که جریمه ناراحت کردن دیگران 19 مثقال طلا است!!!! در حالی که جریمه از بین بردن حیثیت و ناموس یک زن فقط 9 مثقال طلا است و مرد زناکار نیز با پرداخت این جریمه                 آزاد می گردد.!!!!!

 توجه و تذکر مهم:

بیت العدل از بهائیان می خواهد: "با دوستان و همسایگان و همکاران خویش در باره چالشها و راه حلهای موثر در این مورد به گفت و گو پردازید و در پروژه هائی که از طرف دولت و یا دیگرسازمانهای مدنی برای رسیدن به این هدف متعالی انجام می گیرد، شرکت جویید." بهائیان در اجرای این دستور، مصمم به تماس با سازمانها، موسسات، انجمن ها و هیات های مربوط به زنان هستند و به احتمال زیاد با شما نیز تماس گرفته و یا خواهند گرفت و سعی می کنند با همسو نشان دادن تعالیم خود با گفتمان " تساوی حقوق زن و مرد" از موسسه یا سازمان شما سوء استفاده نمایند. از این رو استدعا می شود به سبب همراهی با ایشان، موجب بدنامی سازمان خود را فرآهم نسازید تا بهائیان از امکانات و حسن شهرت شما برای تبلیغ مرام باطل خود بهره برداری ننمایند.

متواضعانه آمادگی خود را برای ارائه هر گونه توضیحات از طریق حضوری و یا تلفنی و یا کتبی در باره مطالب فوق و سایر تعالیم فرقه ضاله بهائیت اعلام می نماییم.

 

                                                                با تقدیم احترام

                                         پاسخ به سوالات و شبهات در مورد فرقه ها و مذاهب

                                                    شیراز: صندوق پستی 119- 71855


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|سه شنبه دوم مهر 1387 - 6:32

لينك ثابت |

سوء استفاده تبلیغاتی بهائیان از اظهار نظر آیت الله منتظری

همزمان با دستگیری 6 نفر از رهبران فرقه ضاله بهائیت در ایران موسوم به یاران ایران یاران ایران ( رهبران تشکیلات بهائیت در ایران)که وظیفه رهبری تشکیلات غیر قانونی و ضاله بهائیت و برقراری ارتباطات این تشکیلات هزار چهره سازماندهی شده با مرکزیت اصلی آنها در اسرائیل را بر عهده داشته اند آیت الله منتظری دیدگاه مبهمی را در مورد بهائیان ارائه دادند که بازتاب گسترده ای در رسانه های خارجی داشته و با تحلیل ها و واکنش های فراوانی روبه رو شده است. این پاسخ به دلیل کلی بودن آن بیش از هر چیز باعث سواستفاده فرقه ضاله بهائیت گردیده و در مطبوعات و رسانه های غربی و محیط اینترنت تبلیغات گسترده ای در جهت رسمیت دادن به فعالیتهای این فرقه استعماری در ایران پدید آمده است.

آیت الله منتظریآيت الله منتظری در پاسخ به سئوالی تصريح کرده است:«فرقه بهائيت چون دارای کتاب آسمانی همچون يهود، مسيحيان و زرتشتيان نيستند در قانون اساسی جزو اقليت های مذهبی شمرده نشده اند، ولی از آن جهت که اهل اين کشور هستند حق آب و گل دارند و از حقوق شهروندی برخوردار می باشند، همچنين بايد از رافت اسلامی که مورد تاکيد قرآن و اولياء دين است بهره مند باشند».

این دیدگاه جدید ایشان در حالی مطرح گردیده که قبل از انقلاب آیت الله منتظری که زاده نجف آباد اصفهان است، به دلیل حضور چشمگیر بهائی ها در این شهر، چندین بار در پی مخالفت با آنها از سوی مسؤولین وقت نجف آباد تحت پیگرد و مجازات قرار گرفته است.

تشکیلات بهائیت و حامیان استعمارگر آنها که منتظر کوچکترین فرصت برای بدست آوردن موقعیت مشروع در ایران هستند در مطبوعات و سایتها با حذف یا کمرنگ کردن قسمت اصلی این نظر مبنی بر اینکه " فرقه بهائیت فاقد کتاب آسمانی است و جزو اقلیت های مذهبی به شمار نمی آید " به پر رنگ کردن مسئله حقوق شهروندی که توسط آیت الله منتظری بصورت کلی و بدون توضیح و تفسیری مطرح شده پرداخته اند.

 القاء این مطلب که بر زبان آوردن حق شهروندی برای بهائیان از سوی یک مجتهد شیعه ، تبادر و انصراف ذهن هر شنونده ای این است که ایشان در مقام بیان یک فتوای دینی است و از این رو باید آن را مبتنی بر باورهای اصولی و فقهی مورد پذیرش خود نماید باعث شد تا در سایتهای رسمی تشکیلات بهائیت از آیت الله منتظری تعریف و تمجید بسیاری گردد. به چند نمونه از این تعریف ها در سایتهای بهائی دقت کنید :

...  زنده باد آیت الله! آیت الله سکوت 30 ساله را شکست!

...  آیت الله منتظری از فقهای طراز اول جهان اسلام به شمار می روند.

...  بله این است فتوای یکی از بزرگترین مراجع تقلید اسلامی که این گونه شجاعانه به دفاع از حقوق شهروندی بهائیان پرداخته است.

... دفتر آيت الله منتظری در تماس تلفنی راديو فردا نيز صحت پاسخ آيت الله منتظری را تاييد کرد.

... ناگفته پیدا است که جامعۀ بهائی این فتح باب را به فال نیک می گیرد و امیدوار است که سائر مراجع و مقامات مذهبی نیز تأسی به آیت الله منتظری نموده و با شهامت و صراحت وجوب رعایت حقوق مدنی یا باصطلاح جدید «شهروندی» را در مورد هموطنان بهائی اعلام نمایند. ؟؟!!

... گذشت زمان و تجربیات شخصی ایشان و عبور از فراز و نشیب عالم سیاست و اجتماع موجب این تحوّل اساسی در تفکّر و باور این مجتهد شهیر گردیده است. ؟؟!!

... نگارنده مطمئن است که خود آیت الله منتظری هم لااقل چند اثر معروف صادره از قلم حضرت بهاءالله و از آنجمله کتاب ایقان و اقدس را که از اهم آثار نزولی و یا باصطلاح معروف «آیات الهی و آسمانی» است دیده و مطالعه کرده باشند. ؟؟!!

این مطالب عینا از همان منابع خبری و سایتهائی است که تا قبل از این ماجرا به شدت به هتاکی نسبت به شیعیان ، روحانیون و مراجع تقلید می پرداختند علی الخصوص آیت الله منتظری و به درج عکسهای زننده ، منتاژ شده و کاریکاتورهائی از مراجع تقلید و مقام های بلند پایه جمهوری اسلامی اقدام نموده بودند. به چند نمونه که عینا از همین سایتها آورده شده دقت کنید : ( لازم به ذکر است که مطالب زیر عینا و بدون هیچگونه تغییر و تبدیلی از مقاله بررسی تاریخ مشروطیت در سایت رسمی تشکیلات بهائیت اخذ شده است .  )

-  آیت الله منتظری به سبب دسیسه ملایانی شنیع تر از خود به مقام نیابت امام رسید

- روحانیت شیعه تمامیت خواه است و هیچ دگراندیشی را نمی پذیرد

- روحانیت شیعه حکومت را حق خود میداند و لاغیر

-  روحانیون همیشه این امکان را داشته اند که از مردم ناآگاه دربه کرسی

 نشاندن نظریات خود سوء استفاده کنند و درموقع لزوم آنها را برعلیه مخالفان خود به میدان آورند

روحانیون شیعه با هرنوع نوآوری و تجدد از قبیل تأسیس مدارس، تأسیس چاپخانه، ایجاد راه آهن و کارخانه مخالف بودند. آزادی زنان برای آنها مطرح نبود، بکاربردن عقل و خرد ناپسند بود، مردم را نادان و عوام میدانستند که باید توسط روحانیون هدایت شوند و از خود اراده ای نداشته باشند

دستگاه روحانیت چون موریانه به خائیدن ارکان دموکراسی مشغول شد .

تمامی جلوه های زندگی مدرن و اندیشه تجرد ، ترقی و آزاد خواهی بازیچه دست قدرتهای ارتجاعی روحانیت در ایران گردید .

عقده دیرینه روحانیون و همچنین براندازی اندیشه بیداری و روشنگری ایرانیان فراختر گردید .

در حقیقت این دستگاه روحانیت بود که فکر " دائی جان ناپلئون " را درایران ریشه دار ساخت .

اصولا انتشار و تبلیغ این فکر مزورانه که هر اندیشه غیر اسلامی ساخته  بیگانگان است از مغز کپک زده ملایان سرچشمه می گرفت .

روحانیون در پی قدرت گیری دکانداری دین شیعی در ایران هستند.

 

بازگشت به صفحه اصلی نشریه 


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|دوشنبه سی و یکم تیر 1387 - 20:54

لينك ثابت |

توطئه بهائيان براي تبليغ و اشاعه فيلم ضد اسلامي فتنه

بدنبال تهيه فيلم ضد اسلامي و توطئه آميز "" فتنه‌ "" توسط نماينده اسلام ستيز

 

هلند و حمايت محافل صهيونيستي  و ضد اسلام از

 

اين فيلم ، از سوي محافل وابسته به بهائيت نيز

 

تلاش  موذيانه و پنهاني براي تبليغ اين فيلم بعمل

 

 آمده است .

 

محافل و گروهاي بهائي با نفوذ در شبكه جهاني

 

اينترنت بوي‍ژه ايجاد گروههاي گفتگو در موتورهاي جستجوي معروف گوگل و ياهو مبادرت به پخش شايعه ،جوك ، اشعار ، كاريكاتور و معرفي سايتهاي ضد اسلامي

 در ميان جوانان بهائي و نيز افرادي كه عضو اين گروههاي اينترنتي هستند مي نمايند .

 همزمان با تلاش عوامل و عناصر اسلام ستيز براي تبليغ و معرفي فيلم ضد قرآني ""‌فتنه ""‌يكي از معروفترين گروههاي گفتگوي اينرنتي در موتور جستجوي ياهو تحت عنوان بهائيان ايراني  ضمن ابراز خوشحالي از تهيه اين فيلم ، با ارسال انواع و اقسام ايميل و پيامهاي اينترنتي مبادرت به انتشار آدرس اينترنتي و نحوه تماشاي فيلم و دسترسي به متن فارسي اين فيلم نموده و از دريافت كنندگان پيام خواسته است اين آدرسها را تا آنجا كه ميتوانند در اختيارديگران بگذارند تا حداكثر مردم ناآگاه به تماشاي اين فيلم بپردازند .

براي اثبات اين موضوع ، عين صفحه اينترنتي گروه بهائيان ايراني (bahai-persian) براي شناخت ماهيت اسلام ستيز اين فرقه كه به ظاهر خود را طرفدار اسلام و

 تعاليم انبياء الهي ميداند ومدعي وحدت اديان و انسانهاست د راين جا درج ميگردد تا امت اسلامي چهره  منافقانه واسلام ستيز اين فرقه را بهتر بشناسند .

 

Date:

31 Mar 2008 17:32:46 -0700

To:

bahai-persian@yahoogroups.com

CC:

 rafrafdar@yahoo.com

From:

 "rafrafdar"    Add Mobile Alert
Yahoo! DomainKeys has confirmed that this message was sent by yahoogroups.com. Learn more

Subject:

{bahai-persian} Sehen Sie sich "فیلم فتنه" an

 

rafrafdar@yahoo. com hat Ihnen das folgende Video von

فیلم فتنه

16 Min. 46 Sek. - 28.03.2008
Durchschnittliche Bewertung:   
(230 Bewertungen)
Beschreibung: 
فیلم گیرت وایلرز، نماینده مجلس هلند در مورد قرآن با زیر نویس پارسی.

Möchten Sie weitere coole Videos sehen?
Gehen Sie

Haben Sie ein Video, das noch cooler ist?
Laden Sie es hoch bei

Falls Sie Probleme bei der Wiedergabe des Videos haben, kopieren Sie bitte den f


 

 بازگشت به صفحه اصلی نشریه


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|دوشنبه ششم خرداد 1387 - 7:11

لينك ثابت |